کودکانه ایران ورزشی – 6 اردیبهشت ایران ورزشی

کودکانه: ایران ورزشی – 6 اردیبهشت ایران ورزشی روزنامه های ورزشی

گت بلاگز وب‌گردی ازدواج و فرار داماد ایرانی مقیم لندن

دختر جوان هنگام باز کردن صفحه فیس‌بوک‌اش متوجه خبر یک مرد غریبه شد ولی چون او را نمی‌شناخت به آن اهمیتی نداد.

ازدواج و فرار داماد ایرانی مقیم لندن

به گزارش گروه وبگردی گروه تحریریه سایت جوان، دختر جوان هنگام باز کردن صفحه شبکۀ اجتماعی فیس بوک اش متوجه خبر یک مرد غریبه شد ولی چون او را نمی آشنایی به آن اهمیتی نداد. ولی روزهای بعد تا یک هفته خبر های دیگری در صفحه شخصی ترانه ظاهر شد. ارسال کننده خبر ها مرد جوانی به نام «فریدون» بود که خودش را فیزیکدان اهل لندن معرفی می کرد و با ابراز علاقه به ترانه از او می خواست زیاد با هم آشنا شوند. ولی ترانه به این خبر ها همچون یک سرگرمی تازه نگاه می کرد و اهمیتی به احساسات فریدون نمی داد. تا اینکه بعد از چند ماه فریدون پیشنهاد ازدواج داد. درست در ششمین ماه آشنایی ارزش بود که ترانه به او اجازه داد با شماره تلفن همراهش تماس بگیرد تا زیاد با هم آشنا شوند. شش ماه هم تماس های تلفنی آنها ادامه داشت تا آنکه مرد جوان به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمد و درخواست ملاقات حضوری کرد، ولی ترانه ملاقات حضوری را تنها با اجازه خانواده اش امکان پذیر دانست.
فریدون که در روز خواستگاری تنها به منزل ترانه رفته بود تأکید کرد؛ در صورتی که موافقت ترانه و پدر و مادرش را جلب کند، خانواده اش از لندن به پایتخت کشور عزیزمان ایران خواهند آمد تا توافق های نهایی را انجام دهند. با این حال ترانه با ازدواج موافقت نکرد و اجازه خواست زیاد تحقیق کند. او همان شب به برادر خودش گفت: «من به فریدون مشکوک هستم. آخه پسری که تحصیلکرده دانشگاه لندن بوده، خوش تیپه و خانواده ثروتمندی دارد، آیا باید بین این همه دختر منو گزینش کنه؟»

عبارات مهم : ایران
اما تحقیقات ترانه عنوان خاصی را برایش روشن نکرد، تا اینکه فریدون گفت: «من خواب پدربزرگم را دیده ام که گفته فقط با تو خوشبخت خواهم شد!» بعد هم تأکید کرد که عاشق وقار و سادگی او به عنوان یک دختر باشخصیت ایرانی شده است هست. آخر ترانه «بله» را گفت و خانواده فریدون به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمدند. پدر داماد استاد یکی از دانشگاه های انگلیس بود و مادرش کلاس های آشپزی مشهوری در لندن داشت. بنابراین از نظر پدر و مادر ترانه همه چیز جفت و جور بود و به خاطر همین اعتماد مهریه ای زیاد از 110 سکه تعیین نکردند و قرار گذاشتند ترانه بعد از آخر تحصیل و جهت زندگی راهی انگلیس شود ولی ترانه شرط کرد بعد از عقد رسمی حداقل دو سال باید بگذرد تا زندگی مشترکشان را شروع کند.

طی دو سالی که زوج جوان با هم عقد کرده بودند تنها چند بار همدیگر را دیدند، آیا که ترانه مشغول گرفتن مدرک لیسانس خود بود و فریدون مشغول کار در لندن. در همان چند رفت و آمد ترانه متوجه بعضی از رفتارهای عجیب و غریب شوهرش شد. فریدون عادت داشت شب ها بیدار شود و ساعت ها هم بیدار می ماند، بی جهت خوش حالی می کرد و گاهی در یک گوشه با خودش حرف می زد. ولی در پاسخ به ترانه علت رفتارهایش را جابه جا شدن و عوض کردن ساعت خوابش در مسافرت عنوان می کرد یا می گفت بالش مخصوص خود را به همراه نیاورده است و….
رفتارهای مشکوک فریدون بعد از شروع زندگی یکسان آنها در پایتخت کشور عزیزمان ایران زیاد شد. او گاهی صدای موسیقی را آنقدر زیاد می کرد که همسایه ها اعتراض می کردند و گاهی از صدای شستن ظرف ها عصبانی می شد. بعضی وقت ها نیمه شب بیرون می رفت و دم صبح به منزل برمی گشت. ترانه تصور می کرد که شوهرش معتاد هست، ولی آزمایش خونی که به بهانه ای از او گرفت چیزی را راجع به اعتیاد او به مواد مخدر یا الکل نشان نداد. در این مدت پدر ترانه به دخترش فهماند که فریدون تعادل معنوی ندارد و بهتر است نزد روانشناس بروند. ولی نه تنها فریدون حاضر به این کار نشد بلکه اصرار داشت که ترانه دوستش ندارد و جهت ثابت کردن عشقش باید مهریه اش را از حالت «عندالمطالبه» به «عندالاستطاعه» تبدیل کند. ترانه هم جهت ثابت کردن عشقش این کار را کرد، ولی فریدون باز هم عوض نشد. به تدریج پرسشها میان ترانه و فریدون آنقدر زیاد شد که همه فامیل متوجه ناسازگاری ارزش شدند. ترانه در دو سال زندگی یکسان نتوانست با شوهرش به یک مسافرت کوتاه برود و حتی اجازه نداشت خانواده اش را میهمان کند. تا اینکه دو ماه پیش فریدون به طور ناگهانی ناپدید شد و بعد از گم شدن او ترانه فهمید چند میلیون تومان پول، دلار و طلاها را هم با خود برده هست. او هنگامی که با پدر و مادر فریدون تماس گرفت و عنوان را گفت، آنها اعلام کردند پسرشان بیماری «اختلال دوقطبی» دارد و…
از هنگامی که که فریدون منزل و زندگی اش را ترک کرده بود دو ماهی می گذشت و ترانه سرخورده از آینده شوم اش نمی دانست چه کار کند؟ او دو راه داشت؛ پیدا کردن شوهر بیمارش و ادامه زندگی با پرسشها فراوان یا طلاق گرفتن و طرد شدن از فامیل.
اما پیش از آنکه دومین سالگرد ازدواج ارزش برسد تصمیم اش را گرفت و هفته پیش در پایتخت کشور عزیزمان ایران به دادگاه خانواده رفت تا از شوهر فراری اش طلاق بگیرد. ولی در خانواده و فامیل ارزش طلاق امری تلخ بود و هر زنی که از همسرش جدا می شد مورد بی مهری و قهر فامیل قرار می گرفت.
وقتی ترانه از شعبه 261 دادگاه خانواده بیرون می آمد دستمالی از کیفش درآورد تا نم اشک هایش را پاک کند. سپس روی صندلی راهرو نشست تا پدرش کپی مدارک مورد نیاز را جهت ضمیمه کردن به پرونده بیاورد. ولی دلش راضی به طلاق نبود و ترجیح می داد به زندگی اش سر و سامانی بدهد. به همین خاطر هنگامی که پدرش از راه رسید، تصمیمش را به اطلاع او رساند و با بستن پرونده دادگاه، راهی منزل شد تا بعد از پیدا کردن شوهر بیمارش چاره ای بیندیشند و…
منبع:روزنامه ایران
انتهای پیام/

واژه های کلیدی: ایران | ترانه | زندگی | فریدون | ازدواج | ایرانی | خانواده | طلاق

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog